شمس الدين رشديه
138
سوانح عمر ( فارسى )
ميكرد . كسى نبود به محمد عليشاه بگويد ، اى وارث تاج و تخت كيان ! چرا اميدگاه خود را دامن بيگانگان تشخيص دادهاى ؟ چرا نبايد در روى ديدگان ملت براى خود جايگاه سازى كه تو را بجان و دل بپذيرند ، و خاك پايت را توتياى چشم ارادت كنند ؟ » كسى نبود به آن خطاكار بگويد ، « اى جوان بىتجربه ! چرا بايد سعادت و استقرار خود را در اطاعت از اجانب ديده ، براى رضاى آنان ملت بيگناه خود را به خاك و خون بكشى ؟ » كسى نبود به آن خائن اجنبىپرست گويد ، « تو بايد ملت را پشتيبان خود قرار دهى نه شاپشال و لياخوف بدتر از آنها را » . آيا يك مرد صالح خيرانديش دوروبر محمد عليشاه نبود كه قدرى از تملق كم كند ، و به او بگويد ، « كه بدنبال اين قدمهاى شوم ، روزهاى تاريكى خواهى داشت » . ناصحانه بگويد ، « بيا و به خود آى و به عدالت گراى - ايران وطن تو و تاج و تخت ارثيه گرانقيمت تو است برايگانش از دست مده . » يك نصيحت دهى نبود كه به محمد عليشاه بگويد ، « اين راهى كه ميروى بدرههاى خطرناكى منتهى است ، برگرد و به راه حق و حقيقت برو . بر خود رحم كن . روانيست كه باشى و بالاخره در گوشههاى ديار غربت در خاك نفرتخيز اجانب ، از دنيا رفته آخرين لحظات زندگى ببالينت دژخيمان تو باشند ، و با حسرت تمام از دنيا به روى . » اى بيچاره واژگونبخت ايكاش خيرانديشى در اطراف تو بود و رهنماى تو ميشد و تو را بسعادت حقيقى نزديك مينمود ! اى وارث نگونبخت تاج و تخت ، كاش زبان امواج دريا را ميدانستم و آخرين راز و نياز حسرتبار تو را با آبهاى متلاطم هشتر خان ، كه بدانجا پناه بردهاى ميفهميدم ، و براى مردمان بازگو ميكردم ، يا مينوشتم و بيادگار ميگذاشتم . در اين چند سطر غصهبار صحبت از اطرافيان پادشاه شد ، بىمناسبت نيست اين چند سطر را هم تقديم خوانندگان عزيز كنيم ، تا بدانند مشير و مشار بزرگوار اين پادشاه چگونه كسى بوده و چنان كس چه رهنمائى مىتوانست باشد ؟ در دوران فترت يا حكومت سه ساله محمد عليشاه ، بعد از بمباران مجلس . دو پيشآمد كوچك اتفاق افتاد كه در اذهان اثرات خاصى گذاشت : وقتى كه عمارت شمس العماره در زمان ناصر الدين شاه ساخته شد ، ناصر الدين شاه بدست خود يك درخت نارون در حريم در ورودى نشانده بود ، و اين درخت كهن سايه افكن زيبائى بود . در اواخر سال 1326 قمرى در نتيجه طوفان اين درخت افتاد . همه گفتند درختى را كه جد شاه بدست خود كاشته بود و سالها برپا بود ، امسال از ريشه برآمد . پادشاهى محمد عليشاه دوامى نخواهد كرد . پيشآمد دوم اينكه بيرقهاى شمس العماره را عوض كرده بودند . كلاغها هوس كرده شير و خورشيد آن را با منقار پاره كرده ميبردند . بيرقها را عوض كردند . باز كلاغها ايفاى خدمت كردند . در اين ايام منزل ما جلوخان مدرسه مروى باغ حاج ميمنة الملوك بود ، كه حالا